Loading the player...

سریال حکیم‌اوغلو قسمت 28

  • سریال حکیم‌اوغلو قسمت 28 دوبله فارسی
    آدرس کانال یوتیوب مشکی‌مدیا
    www.youtube.com/c/MeshkiMedia
    آدرس کانال یوتیوب مشکی ترکی
    www.youtube.com/c/MeshkiTurki
    آدرس کانال یوتیوب مشکی ترکیدو
    www.youtube.com/c/MeshkiTurkido
    آدرس کانال مشکی ترکیسه
    www.youtube.com/channel/UC_bpzVfmjdvy0g9cY1lX-7g
    آدرس کانال تلگرامی:
    t.me/MeshkiGemTV
    داستان قسمت آخر سریال دکتر معجزه‌گر. علی و نازلی عروسی می‌کنند.
    youtu.be/nmfEuNAJPyw
    داستان قسمت آخر سریال عشق از نو. بچه فاتح و زینب زنده می‌ماند؟
    youtu.be/q3GItVplB94
    امره بعد از دیدن نتایج آزمایش علی پیش او می رود که می بیند کنعان آنجاست و برای این که تب علی پایین بیاید به او دارو داده و جمیل هم از عملکرد او راضی است! کنعان می گوید: «ورمش خوابیده. سیکلوفسفاید داره خوبش میکنه. » امره از کنعان می خواهد بیرون از اتاق با هم صحبتی داشته باشند و می گوید: «تشخیصت غلطه. این بچه بیماری خود ایمنی نداره. » و آزمایش ها را نشان او می دهد و می گوید: «ورم به خاطر کورتیزونی که دادیم اومده پایین. » کنعان می گوید: «تو داری با کسی صحبت میکنی که تخصص روماتیسم داره! » امره می پرسد: «اصلا چرا اومدی اینجا؟! » کنعان می گوید: « به خاطر یه همایش. گفتم به تو هم سر بزنم. » امره با ناراحتی می گوید: «چرا الان اومدی؟ تو که مارو ترک کردی و مسئولیت های مامانم رو رو دوش من گذاشتی! » کنعان می گوید که به خاطر همه چیز پشیمان است اما امره دیگر او را قبول ندارد.
    وقتی آتش از امره می شنود که پدرش به خاطر همایش آمده، کنجکاوی اش بیشتر می شود و بعد از کمی بررسی سراغ کنعان می رود و می گوید: «چرا به پسرتون نگفتین به خاطر دیدن اون اومدین. چرا دروغ گفتین. » و ادامه می دهد: «نقطه آبی زیر یقه تون به خاطر معالجه های رادیولوژی استفاده میشه... » کنعان متوجه می شود اتش همه چیز را فهمیده و می گوید: «سرطان شش مرحله چهار.. وقت زیادی برام نمونده. حداکثر سه ماه. اومدم پیش استاد اورهان که معالجه بشم... » و از اتش می خواهد که به امره در مورد این موضوع نگوید.
    امره شبانه پیش علی است که ناگهان علی حس دستش را از دست می دهد و حتی نمی تواند لیوان آب را در دست بگیرد. اکیپ پیش آتش می روند و محمد علی می رود: «نتونیم کاری کنیم فلج میشه. » آتش می گوید: «اگه بیماری به این سرعت پیشرفت میکنه. فقط یه هفته زنده میمونه. » امره می گوید: «بهتون گفته بودم نباید سیلکوفسفاید بهش بدیم. به خاطر یه بیماری که نداره کلی دارو بهش دادیم. » زینب می گوید: «چطور بیماری مغزی هم باعث فلج و لزیون پوست و هم باعث ندول تیروئید میشه؟ » کنعان وارد اتاق می شود و می گوید: «حق با امره بود. گفته بود نوروفیبروماتوز چند قطبیه. »
    کنعان دوباره از امره می خواهد کمی با هم صحبت کنند. امره این بار بغضش می گیرد و می گوید: «تو هیچ وقت نبودی. من بودم و مامانم و بوی الکل هاش. همیشه جای خالیت بود که باید پرش میکردی. انقدر نبودی که یادم رفته تورو. به خاطر همین نگو دلت برام تنگ شده چون مهم نیست.. » کنعان می گوید: «بعد از اینو نمیتونم جبران کنم؟ » و گریه اش می گیرد و می گوید: «فقط یه چیز میدونم اونم این که خیلی دوستت دارم.. » امره طاقت آنجا ماندن را ندارد و دوباره بلند می شود و می رود.
    وقتی زینب و محمد و علی و امره در کافه تریا نشسته اند اورهان هم به انها ملحق می شود و از زینب می پرسد: «مسابقه چطور بود زینب؟ » امره نگاهی به زینب می اندازد و می پرسد: «چه مسابقه ای؟ » اورهان می گوید: «اسب دوانی. با آتش رفتن شمشک رو تماشا کردن! » امره با ناراحتی میز را ترک می کند.
    علی را برای سی تی اسکن می برند و امره نتایج را به آتش می گوید: «تومور نداره. فیبروماتوز نداره. یعنی نروفیبروماتوز نیست. » آتش می پرسد: «چی میتونه باعث ندول و آسیب مغزی بشه؟ » امره می گوید: «باباش از لیشمانیا و فیلاریازیس حرف زده بود. ولی ندول های تیروئیدش با هیچکدوم نمیخونه. » آتش می گوید: «اینا بیماری هایی هستن که تو آسیای شرقی دیده میشن. » و سراغ جمیل می رود و مچ دست او را فشار می دهد و می گوید: «درد کرد؟ چقدر درد کرد؟! » و ادامه می دهد: «جراحی دستت جواب نداده! دوتا بیماری ای که به امره گفتی ربطی به پسرت نداره. تو اینترنت نوشتی دو بیماری که در آسیا و جنوب شرقی دیده میشه و نشانه های بیماری پسرمو نداره؟! » جمیل جا می خورد و آتش می گوید: «به نظر من وقتی تو جنوب شرقی آسیا بودی اسمشونو شنیدی. » جمیل می گوید که اصلا تا به حال آنجا نرفته و اتش می گوید: «اعتراف کن! وگرنه پسرت میمیره! » جمیل با خجالت می گوید: «دو سال هندوستان موندم. » همسرش و پسرش از این قضیه خبر نداشتند و علی گریه می کند و می گوید: «یعنی تو خلبان نیستی؟! » جمیل می گوید: «خیلی غمگین بودم. علی تازه به دنیا اومده بود و نمیدونستم باید چیکار کنم. خواستم فرار کنم. خیلی خجالت زده بودم و به کسی نگفتم. »
    آتش به دستیارانش می گوید که این بیماری رفته رفته در بدن جمیل پیش رفته و باعث سرایت به علی شده. کنعان می گوید: «جذام سیستم دفاعی رو ضعیف کرده. » آتش می گوید: «چه چرخه ی عجیب معیوبیه. جذام بدن رو در مقابل سیاه زخم بی دفاع میکنه و درمان سیاه زخم جذام رو بدتر میکنه. » کنعان می گوید: «یعنی درمان داره اونو به کشتن میده. » اتش از اکیپ می خواهید تا داروی تالیدومید گیر بیاورند.
    جمیل را هم برای درمان بستری می کنند. او اول پیش علی می رود و از او به خاطر دروغش معذرت می خواهد اما علی خیلی از دستش دلخور است.
    امره به علی خبر می دهد که تا دو ماه دیگر بیماری اش خوب می شود...

    Category : ALLONE

    #سریال#حکیم#zwnj#اوغلو#قسمت#28

    0 Comments and 0 replies
arrow_drop_up