سریال حکیماوغلو قسمت 25 دوبله فارسی
آدرس کانال یوتیوب مشکیمدیا
www.youtube.com/c/MeshkiMediaآدرس کانال یوتیوب مشکی ترکی
www.youtube.com/c/MeshkiTurkiآدرس کانال یوتیوب مشکی ترکیدو
www.youtube.com/c/MeshkiTurkidoآدرس کانال مشکی ترکیسه
www.youtube.com/channel/UC_bpzVfmjdvy0g9cY1lX-7gآدرس کانال تلگرامی:
t.me/MeshkiGemTVداستان قسمت آخر سریال دکتر معجزهگر. علی و نازلی عروسی میکنند.
youtu.be/nmfEuNAJPywداستان قسمت آخر سریال عشق از نو. بچه فاتح و زینب زنده میماند؟
youtu.be/q3GItVplB94وقتی زینب با ناراحتی به امره می گوید که مجبور است از زن و مرد بپرسد که به هم خیانت کرده اند یا نه و این برایش خیلی مشکل است، امره پیشنهاد می دهد تا او از مرد بپرسد و زینب هم از زن تا به جواب برسند. زینب هم قبول می کند اما هم مرد و هم آیلین با قطعیت می گویند که همدیگر را خیلی دوست دارند و هیچ وقت همچین کاری نمی کنند.
حمزه از محمد علی می شنود که لیلا، همسرش برای سقط بچه وقت گرفته. حمزه با عصبانیت می گوید: «نمیخوام پیوند انجام شه و لیلا نباید بچه رو سقط کنه! » محمد علی هم می گوید که خودش باید با لیلا صحبت کند و مسئله را حل کند.
وقتی آتش می بیند که اورهان همراهش به مسابقه اسب سواری نمی آید و کسی را هم ندارد که با خود ببرد، به زینب پیشنهاد می دهد تا جمعه شب همراهی اش کند. زینب خیلی خوشحال می شود و قبول می کند. آتش می گوید: «اما اگه یادم باشه قرار بود جمعه برین سمینار دکتر اورهان نه؟ پس بیخیالش. » زینب می گوید: «دکتر اورهان دو هفته ست سمینار رو کنسل کرده و وقتم خالیه. حتما میام. » آتش وقتی می فهمد اورهان چیزی را از او مخفی کرده کمی توی فکر می رود.
نبض حمزه به شدت بالا می رود و حالش بد می شود. محمد علی و امره برای رسیدگی به او می روند. آتش هم خودش را می رساند و محمد علی می گوید: «مقدار پتاسیم بدنش هم افزایش پیدا کرده. » آتش می گوید: «یه چیزی باعث این شده! وقتی به هوش اومد خبرم کنین. »
زینب به امره می گوید که نمی تواند همراهش به سمینار برود و قرار مهمی دارد اما چیزی در مورد این که قرار است با آتش به مسابقه اسب سواری بروند نمی گوید.
نصفه شب آیلین حالش بد می شود و حتی درد را حس نمی کند. زینب وضعیت او را با اتش در میان می گذارد و اتش می گوید: «یه بیماری که کلرمفنیکل وریدی بهش تزریق شده چرا باید به کما بره؟ من هنوزم میگم بیماری خواب آفریقایی داره! » زینب می گوید: «اما هم از زنه و هم مرده پرسیدیم و هردو گفتن که همدیگرو خیلی دوست دارن. اگه شوهره دروغ میگه در واقع داره زنش رو به کشتن میده! » با اینحال آتش این را قبول نمی کند و سراغ شوهر آیلین می رود و می گوید: «برای درمان این بیماری داروی سنگینی تجویز میشه که عوارض سنگینی هم داره. برای این که بتونم دارو رو تجویز کنم شما باید رضایت نامه امضا کنین. » مرد می گوید: «با وجود این که میدونه قراره بمیره چرا باید به من دروغ بگه؟ » اتش می گوید: «من فرض میکنم که همه مریض ها میتونن دروغ بگن. » مرد به سختی به فکر فرو می رود و بالاخره تصمیم می گیرد رضایت نامه را امضا کند. وقتی زینب دارو را به آیلین تزریق می کند، مرد در حالی که گریه می کند می گوید: «اینکه دلم میخواد بمیره و درمان نشه نشون میده من آدم بدیم؟ میخوام بمیره تا بدونم که بهم خیانت نکرده. » زینب از این حرف او جا می خورد و ناراحت می شود.
آتش بالای سر حمزه می رود و می بیند که او توهم زده و در خیالاتش فکر می کند مربی اش به او قرص قوی ای می دهد و حمزه هم از ان استفاده می کند و از مربی قول می گیرد چیزی به لیلا نگوید. آتش به دیدن مربی حمزه می رود و می پرسد: «واسه بیماری قلبیت چی استفاده میکنی؟ میتونم ببینم؟ » مربی می گوید: «دیگوکسین.» و بسته قرص هایش را بیرون می اورد اما چیزی داخلش نیست. آتش می گوید: «حمزه برشون داشته. میخواسته خودش رو بکشه. »
آتش سراغ حمزه می رود و می گوید: «چطوری قرص های مربی ولی رو کش رفتی؟ » حمزه این حرف را رد می کند. آتش ادامه می دهد: «دفعه بعد قرص هارو کامل استفاده کن! معلومه بیمه خوبی میگیری! شاید زن داداش به خوردت داده! » حمزه می گوید: «درست صحبت کن من زندگیمو میدون لیلام. » آتش می گوید: «چون خودتو بهش بدهکار میدونی برای همین خواستی با مرگت تهدیدش کنی نه؟! » و بعد می گوید: «کارای عمل پیوند رو انجام میدیم. » حمزه با عصبانیت یقه آتش را می گیرد و می گوید: «حق ندارین بچه مو بکشین! اون بچه باید به دنیا بیاد. » و در همین کشمکش پای آتش به مخزن ادرار حمزه گیر می کند و شلوارش به کل خیس می شود!
آتش بالاخره به اورهان می گوید دروغ او در مورد سمینار را می داند اورهان هم می گوید که قرار است با همسر سابق او دیدار داشته باشد. آتش برای لحظه ای جا می خورد اما به ظاهر نشان می دهد که برایش مهم نیست.
حال آیلین بهتر می شود. مرد از طرفی خوشحال می شود اما در نهایت نمی تواند خیانت آیلین را هضم کند و او را تنها می گذارد. زینب از دیدن این صحنه بغض می کند.
لیلا سراغ آتش می رود تا عمل پیوند را انجام بدهند اما آتش می گوید که حمزه راضی نیست و این عمل انجام نمیپذیرد. لیلا که میداند اگر عمل انجام نشود حمزه را از دست میدهد، گریه می کند و از ناراحتی زیاد آتش را در آغوش می گیرد. آتش کمی از خودش همدردی نشان می دهد و بعد زن را از خودش جدا می کند و می گوید: «اما شلوارم از اداره خیسه اگه ممکنه برین عقبتر. » زن جا می خورد و اتش می گوید: «یعنی متوجه بوش نشدین؟ » لیلا می گوید نه و اتش فکری در ذهنش روشن می شود.
Category :
ALLONE
#سریال#حکیم#zwnj#اوغلو#قسمت#25